درسته سینگلم ولی خوبیش اینه یه رفیق دارم که هر چند وقت یه بار دیونه بازیش میگیره و با اسمس و
پیامای عاشقانه گوشیم رو پر می کنه :| امروز از صبح ده دوازده تا اسمس از متی حذف کردم ..هر کی
ندونه فکر می کنه اینارو دختر داره واسم میفرسته :D امروز کارم زیاد بود .. تا ساعتای 4 شرکت بودم ..
نزدیکای ساعت 2 بود متی زنگ زد کجایی و کی میای ؟؟ یادم نبود خبر بدم نمیام .. گفتم امروز نمیام و
فعلا اینجام .. گفت می خواستم عصر بریم بیرون جایی کار دارم .. گفتم ناهارم نخوردم و تا 4 اینجام ..
گفت باشه عشقم :| تا بخوام چیزی بگم قطع کرد :|| یه نیم ساعت بعد دیدم یه پیک اومد و تو دستش
غذا .. گفت اقای فلانی ؟؟شما غذا سفارش داده بودین ؟؟گفتم نه :| به یه شماره زنگ زد و گفت من
آدرسیم که دادین ولی می گن غذا سفارش ندادیم .. خلاصه گوشی رو داد بهم دیدم متی :D
گفت من واست سفارش دادم و بخور عشقم :|| گفتم حساب کردی ؟؟ می گه نه عشقم اینا پرداختشون
درب منزل :|| ولی دمش گرم با خودم بود اهمیت نمی دادم با این که خیلی هم گشنم بود ..
تا 4 چند باری زنگ و هی احولمو پرسیدن :| اینجور وقتا می دونم یا یه چیزی می خواد یا یه گندی زده :|
اونقد هوا کثیفه که از سر درد و تهوع یه راست رفتم خونه .. رفتم تو دیدم چای هم درست کرده و
بعد کلی مقدمه چینی گفت گوشی دخترخالمو بردم بفروشم واسش .. تو کوچه ازم دزدیدنش :||
چهارمین گوشیه که ازش میدزدن .. 3 تا گوشی از خودش دزدیدن .. اینم یکی دیگه :| که هیچ کدومم
پیدا نشد با این که اقدام کرد و همه کد و بارکد گوشیارو به پلیس هم داد ..اینم دیگه رفت خلاصه تو کوچه
یا خیابون گوشی دستتون نگیرین .. چند روز پیش هم یکی از بچه ها می گفت دو تا پسر تو موتور
جلوی دختر فامیلشون میگیرن و با چاقو اونقدر به النگوش فشار داده بود ببردش که تمام دست و مچ دختره
رو زخم و خونی کرده بودن :| یکی هم تو ماشین با خانومش میرفته شیشه ماشین هم پایین بوده ..
زنش با گوشیش ور میرفته که موتوریه گوشیش میزنه می ره .. گوشی حالا چیزی نیست ولی اون
اطلاعاتی که توش داری و مخصوصا شماره هات دوباره پیدا کردنش دردسره :| موقع رفتن هم دیدم یه
چند تا لباس جمع کرده می گه من اینارم می برم :| می خواست بوسمم کنه می گه بذا بوست کنم عشقم :|
مث آدمم بوس نمی کنه که .. تف میزنه :| گفتم آنفولانزا گرفتم در رفت :|
ـــــ
تهران داره بارون میاد :)) اوووف .. این چند روز داغون شدیم رسما .. باد و بارون نباشه هیچ راهی
واسه این الودگی نداریم فکرشو بکن :| بعد چند هفته این بارون خوشحالمون کرد ..
برچسب:
نویسنده: غزل عباسیان