من برای من - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 2:00
میروم تا شاید خودم را بفهمم ،در این هیاهوی هیچ برای پوچ ،در این ازدحام آدم‌هایی که حرف میزنند اما نمیگویند ،میخندند اما نمیخندند ،دوست دارند اما نمیفهمند ...میروم ، بی‌صدا ، بی‌هدف ،نه برای فرار ، که برای یافتن...شاید در انتهای جاده‌ای خاموش ،در لابه‌لای مهی که از دل روحم برمی‌خیزد ...خودم را ببینم ...
136 - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 21:47
خونه برگشتنی زنگ زدم به متی...صدای اهنگ رو شنیده میگه بیرون بودی عشقم؟؟ گفتماره ... انقدر مسخره بازی در آورد دیگه جوابش رو نمیدادم :| شروع کرد به خوندن ...با صدای رو مخیش :| کجا رفتی بی من :| منو تنها گذاشتی رفتی :| یکی دیگه ... :|میگم حداقل یه اهنگ رو کامل حفظ کن :| میگه خود خاننده هاش هم رو سنبلد ...
137 - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 21:47
مردها عاشق قدرتن ... و زنها عاشق امنیت ...گاهی وقتا یه متنی یا جمله ای میخونی میبینی عه این جمله یا متن که شبیه اخلاقو شخصیت و افکار منه ... یه مقاله میخوندم راجب نوع تفکر زن و مرد تو زندگی ..یه جایی از مقاله نوشته بود مردها اینکه بفهمن زن ها بهشون احتیاج دارن...بهشونحس خوبی میده ...ینی اینکه من امن...
138 - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 21:47
دیشب عموم زنگ زد واسه امروز دعوتم کنه برم پیششون ...امسالنذرشون رو تاسوعا انداختن ...از اون جایی که حالم خوب نبود بدون لجبازی وکلکل کردن گفتم میام :| از اونور تعجب کرده بود ...مخصوصا وقتی که گفتمقبول باشه :| گفت صب منتظریم و خدافظی کردیم ... ساعتای 10و نیم اماده شدمو رفتم خونشون ...پیراهن مشکی با شل...
056 - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 19:03
دیشب چند تا خاب عجیب غریب دیدم ...یکیش مربوط به یکی از همینوبلاگیا ...که امیدوارم حالش خوب باشه ...یکی هم در ادامه ی همونخابم و مربوط ب خودم بود ...که با یه باند تبهکاران درگیر بودم :D اصنهم نمیدونم مشکلمون باهم چی بود و اصن برای چی باهم درگیر شدیم :|بقول اون جوکه که چرا همه ی خابای ما از وسط شروع م...
057 - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 19:03
چمدون عیدم رو تازه دیشب باز کردم ...به نظرم اومد نصف تیشرتامنیست :|موقع اومدن مامان وسایلام رو جمع کرده بود و گفتم شاید یادش نبودهبذاره ...ازش پرسیدم دیدم نه شیده برداشته :D ما دیدیم یبار تقسیم اموالمیکنن :| من مثل نبش قبر شده ها هر چند وقت یبار تقسیم اموال دارم ...اونم بیخبر :D حداقل یه خبر بدن دنب...
058 - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 19:03
زندگی بدون ... چی سخته ؟؟ دارم به جای خالی فکر میکنم ...بنظرم زندگیبدون دوست داشتن سخته ...دوست داشتن کسایی که دوستت دارن ...یا دوست داشتن چیزهایی که دوست داری ...همین احساس به ادم امیدزندگی کردن میده ...کار کردن ...زنده ماندن ... یکی گفته بود زندگیبدونگربه ام سخته ...بنظرم برای خیلیا قابل درک نیست ...
049 - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 15:39
یکی از شانسهای زندگیم اینه تو فامیلمون اکثریت... زیاد با ازدواج فامیلیموافق نیستن ...دختر پسرامون هم باهم انقدر صمیمی و رفیق بودیم هیچکدومفاز عاشقی برا هم برنداشتیم :| فقط تو دوران طفولیت و بچگیامون و بازیایعجیب غریب بچگی دخترامون از بین پسرا شوهر انتخاب میکردن کهمنم تو همون بچگی انقدر گند اخلاق بود...
050 - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 15:39
یه کلیپ میدیدم از یه پسر بچه که پستونک میخوره و خانوادش قرارهپستونک رو برای همیشه ازش بگیرن ...همون گودبای پستونک :| یه حرکتجالبی زده بودن و به پستونکش چند تا بادکنک چسبونده بودن تا وقتیپستونکش رو ول کرد بره تو آسمون ...بچه هم چند تا میکای آخرش رو زد وبالاخره پستونک رو ول کرد و با بادکنکا رفت بالا ....
قرار من با خودم ... - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 15:39
یک جمله ی خوب از گابریل هست درباره ی زندگی که میگه : زندگی آنچه زیسته ایم نیست ... بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده ... و آن گونه است که به یادش می آوریم ... تا روایتش کنیم ... امروز فرصت زیادی داشتم که با خودم و ذهن و دل و روح خودم خلوت کنم ...و به چیزایی که میخام و نمیخام فکر کنم ... کوه همی...
044 - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 4:48
یه کلیپ بود خانومه مشکل خرید کادوی روز مرد رو حل کرده :D اومده واسهاقاش گل بخره ...دیده واسه گل که گل نمیخرن ...اومده لباس بگیره ...دیدههمینجوریش هم اقاش خوش تیپ هست لباسه رو بپوشه چشمش میزنن :|اومده ساعت بگیره ...دیده تپش های قلبش ضربان زندگیشونه و نیاز به ساعتندارن :D خاسته ادکلن بگیره ...دیده بوی...
یکی که نیست ولی هست - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 4:48
هممون توی زندگیمون یکی رو داریم که هیچوقت به نبودنش و رفتنش... عادت نکردیم و نمیکنیم ...کسی که با رفتنش ...حضورش بیشتر از همیشه توی زندگیمون و ذهن و قلبمون احساس میشه ...چقدر خوبه ادما طوری برن که هرچقدر از نبودنشون بگذره ...جای خالیشون بیشتر احساس بشه ...و یاد خیر و خوبشون هم همینطور ...همین که هم ...
شوخیه جالب - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 4:48
داشتم استوری بچه هارو نگاه میکردم ...دیدم یکیشون عکس یه دختره روگذاشته و نوشته : دختر خاله ی عزیرم تولدت مبارک ...ازش رد شدم ولی حسکردم سرکاریه... بعد یه ساعت دیدم به متی ویس فرستاده و میخنده :|میگه اخه من دخترخاله به این خوشگلی داشتم عکسش رو برا این همه گرگمیذاشتم :| دخترخالش کلی خاستگار پیدا کرده ...
040 - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 10:43
به نظر من صفر تا صد حق و حقوق بچه ...با مادره ...مخصوصا از لحظه یحاملگی ...تا تولدش ...این که یهو مرد میاد و بچه ی من بچه ی من میکنه برامسواله :| خب مثلا اون مرد چکار شاقی کرده ...جز یه بار دو بار لذت باهم بودن وو ... :| اصن مگه اون بچه تو وجود زن قرار نیست تشکیل بشه :| کی اصنهمچین حقی به مرد داده ب...
041 - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 10:43
از 5 که اومدیم خونه متی گیر داده زرشک پلو درست کنیم :| پلوش حالا چیزینیست ...ولی خورشتش رو بلد نیستم :| حالا انگار من سرآشپزم ... سفارشغذای درخاستی میده :| مرغ رو انداختم تو آب بپزه ...بعد زرشک بریزمتوش ...تو نت دیدم زده مرغ رو با پیاز سرخ میکنن ولی اونطوری بوی مرغمیمونه که :| خلاصه به سبک خودم میرم...
042 - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 10:43
یه کلیپ میدیدم پسره به مادربزرگش میگه امروز قراره همکلاسی خانوممبیاد خونمون باهم درس کار کنیم ...اگه میشه شما برین جایی ...مادربزرگههم میگه باشه میریم خونه ی همسایه ...فقط درس بخونین...حوصله بچه دارینداریم :)) معلوم بود چالش هست ... توی این چالش ها خیلی جواب های باحالیمیدن ...اگه واقعی باشن ...اون و...
039 - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 15:28
هر یه مرد ... به چهارتا زن احتیاج داره ... من قبول ندارم این که میگنخدا یکی ...زن یکی ...اتفاقا زن زیادش خوبه :D دور بر مرد باید چهارتازن ...حتی شده ۶/۷ تا زن باشه ... به ترتیبی که میگم البته :|یک : مادر ...دو : خاهر ...سه : زن ...چهار : دختر یا دختراش :Dهر کدوم اینا نباشه یه چیزی این وسط کمه ...یه ...
شب جمعه ی ما - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 15:28
شبا خیلی به من آرامش میدن ...مخصوصا از نیمه ی شب به اونور که دیگه کم کم همه میخابن و شهر ساکت میشه ...البته امشب فکر نکنم به این زودیا بخابن ...شب جمعه ست و مهمونی و جشن و دورهمی و این حرفا :D ما هم با یار وفادارمون بالشت عزیزمون اینور اونور بشیم تا خابمون ببره ... دو تا چیز شخصی کهخیلی روشون حساسم ...
تنها باش ... - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 15:28
u200fبرای پاک کردن کتاب ها کافی ایست آنها را باز نکنیم... آدم هاهم همین طورند...u200fبرای محو کردنشان کافی ایست هرگز با آنهاصحبت نکنیم!آدمها تنهاترت میکنن ...u200f Adblock test (Why?)
037 - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 18:54
به همین سرعت 10 روز آذر هم گذشت ... دختر عمه م زنگ زده بود خبر ازدواجیکی از پسر عمه هام میداد ...صحبت از چند نفر از اقوام و آشناها که شد میگفتمفلانی رو دو ساله ندیدم ...اون یکی رو چهار سال ...یکی رو پنج ساله ندیدم :|بنظرم غیر ممکن میاد ولی حقیقته ...چه بی رحم میگذره دنیا ... فکر کنم بااین فرمون بره ...