یک چیزی کمه ! - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 18:54
دارم فکر میکنم ادم وقتی ارتباطاتش با کسی که تو زندگیش بوده قطع شدهحالا به هر دلیلی ...خوب ...بد ...نباید هیچوقت بعد از سالها به اون ارتباطو اون شخص برگرده ...نبش قبر کنه ...یا تجدید خاطرات ...یا حتی این کهببینه طرف کجاست و چکار میکنه ... آدمها همیشه در حال تغییرن ...تغییرادمها رو عوض میکنه ...تغییر ...
038 - تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 18:54
یه رزومه ی ازدواج دست به دست شده امروز دیدم برام جالب بود ... پسره نوشتهبود مدرک تحصیلی فوق لیسانس مدیریت بازرگانی ...کارمند شرکت فلان جا ...از دانشگاه فلان ...محل زندگی منطقه فلان ...مدل ماشین ...دارای پس انداز فلان(تقریبی) خصوصیات اخلاقی : بسیار حساس ...احساسی ...مهربونروشن فکر :|علایق : ازدواج عا...
بارون اومد و ... - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 1:34
خب خداروشکر بعد چند روز از پست دلمون بارون میخاد ...امروز از عصر تقریبا داره بارون میاد ...ان شالله یه ریز تا چند روز ادامه دار باشه ...یکی از علایقم تو بارون پیاده روی هست ولی بارون تهران انقد سرب داره نمیشه زیر بارونش خیس شد :) ولی جاتون خالی یه دوری با ماشین زدیم ...واسه خیس شدن زیر بارون شمال حا...
030 - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 1:34
بالاخره بعد از حدود یک ماه کامل از شر آنفولاانزا راحت شدم و جای کبودیای رویدستم رفت... اخرین سرمی که رفتم و یه دختر خانوم برام زد و یه یادگاریاز خودش توی دستم جا گذاشت یک ماه پیش بود :| دختره رو هم همون یک باردیدم و دیگه ندیدم :| نمیدونم چرا انقد ناشی بود :| ارنج دستم رو که قشنگسوراخ کرد و نتونست رگ...
خزوخیل محلمون :| - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 1:34
محلمون یه خزو خیل نداشت اونم جور شد ...میگن پسرا میرن سربازی مرد بشن بیان :| برعکس میشه ...متی هم همینطور ...مرد که نشد آدم هم نشده :|رفته بود تره بار ...سر از مکانیک و تزئینات در اورده ...اگزوز ماشینش رو اسپرت کرده و سوت وصل کرده اومده :| از سر خیابون صدای ماشین پیدا بود :| خودشم زنگ زده گوش گن ببی...
دور از استرس - تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 22:32
یه هفته ای هست اومدیم یکی از شهرهای غربی ...دوری از تهران یه خوبیش اینه که از استرس و دیدن هر روزه ی آدمای استرسی راحتی :| و بودن تو شهرهای کوچیکتریه خوبیش اینه که هر چی بخای تقریبا دم دستته ...نون محلی دو قدمی :))تره بار دو قدمی ...سوپری دو قدمی ...قنادی دو قدمی ...تمام مایحتاج اولیه زندگی دو قدمیت...
اگه اینا نبودن :| - تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 22:32
اگه دقیقا و واقعا رو بلد نبودم هیچ راهی واس ادامه ی مکالماتم با اطرافیاننداشتم :| این جمله خیلی واسه من صدق میکنه :| منتها من بیشتر واسه یمکالمات یکم رسمی تر از دقیقا استفاده میکنم ... واسه خودمونی و راحت تراز اوهوم ...و هووم و باش ...استفاده میکنم :| اگه این سه تا کلمه نبودنمثل ربات عمل میکردم :| و...
وطن من :) - تاریخ: 1402/6/16 ساعت: 20:49
به قول نزار قبانی :کاش یکی بود چشمامونو میفهمید ...وقتی ناراحت میشدیم به سینش اشاره میکردو میگفت :اینجا وطن توست ...وطن ما بلاگفاییا هم همینجاست :)هر وقت دلمون تنگ میشه میایم و خط خطیش میکنیم ...حقیقتا هیچ جا مثل بلاگفا نمیشه ...هر وقتم میام مینویسم اروم میشم ولی گاهی همون اومدن خودش هفت خان رستم می...
022 - تاریخ: 1402/6/16 ساعت: 20:49
بچه که بودم بزرگترین ترس زندگیم تنهایی بود ...ترس از تنها شدن ...یجورفوبیای از دست دادن داشتم ...گاهی احساس میکنم این فوبیا هنوز با من هست ...تقریبا تنها کسی که ترس از دست دادنش رو ندارم متی :| به قول خودش چونقرار نیست نباشه :| هرکجا من باشم اونم هست ...بزرگتر که شدم احساس کردم قوی تر شدم اما به فاص...
020 - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 13:13
یه دیالوگ تو سریال مستر ربات بود که میگفت:کسایی که درد و رنج رو توی خودشون میریزن...کسایی که همه چیز رو پشت سر میزارن...اونارو نمیشه شکست داد!اونارو هیچکس نمیتونه شکست بده!چون از یه طوفان جون سالم به در میبری و...بعد از اون خودت تبدیل به طوفان میشی ...ولی برام ی چیزی جالبه ...چرا ما بلاگفاییا هر چی ...
021 - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 13:13
وابسته ی هیچ چیز بودن خیلی خوبه ...ینی وابسته ی هیچ چیز نباشی ...چون هیچ چیزی همیشگی نیست ... اما ادم هرکاری هم بکنه با یه سرس چیزهاو یه سری آدما نمیتونه وابستگیش رو از بین ببره ...مثل وابستگی من به چای :|کی غیر از من خسته و گشنه میاد خونه ...قبل از این که ناهار بخوره چای میخوره :|بعد از مدتها یه تغ...
169 - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 19:18
دیشب اخرای شب رفتم اشپزخونه ...چراغ هال هم خاموش بود ...تازهداشتم اب میخوردم یهو متی عین جن از مبل بلند شد گفت دالیییی :| تا نیمساعت داشتم سکسکه میکردم :| کامل رد داده ...حوصله هم نداشتم دیگه خودشهم ترسیده بود الان بزنمش :| گفتم مریضی عزیزم؟؟میگه فکر کردم منو دیدی :|گفتم ندیدمت :| میگه گفتما چرا محل...
دنیای بی رحم ! - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 19:18
چند وقت پیش یکی از بچه های شرکت دعوتمون کرد واسه تماشای اجرای برادرش ...تازه اونجا بود متوجه شدم برادرش نابیناست ...توی تصادف بینایی خودش روکامل از دست داده بود ...نمیدونم چیشد تصمیم گرفتم بریم ...تمام بازیگراشوننابینا بودن ...یه گروه 10 نفری که هر کدوم یه جوری نابینا شده بودن ...ولیچقدر امید به زند...
170 - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 19:18
داشتم فکر میکردم واسه فراموش کردن ادما اول باید قیافه ی اون آدم رو ازذهنت فراموش کنی ...چون به محض این که داری به یکی فکر میکنی تصویرذهنی از اون آدم هم میاد جلوی چشمت ...ولی خب امروز یه خانومی مراجعه کننده مونبود که شخصیت جالبی داشت... تقریبا ۶ ماه قبل اومده بود و از اونجایی کهمن حافظه ی یاداوری قیا...
لبخند وسط تلخی :) - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 20:53
انسانیت همیشه بالاتر از هر دین و آیینی هست ...چند روزه که اخبار زلزله ترکیه رونگاه میکنم میبینم چقدر با مردمشون درستن ...تمام شبکه هاشون چند روزهاختصاص دادن به زلزله ...امدادرسانی ...همه ی شبکه هاشون هم پخش زنده ن ...وسط این تلخی ها هم گاهی یه صحنه هایی میبینی که هم قدرت و حکمت خدارومیبینی ...و هم ا...
161 - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 20:53
یه جمله هس همش توی ذهنم میچرخه ...بودن بعضی از آدما تازه از نبودشون شروعمیشه ...تو پست قبل از خاب یه بچه نوشتم یاد یه کلیپ افتادم ...مجری از دختره پرسیدبا کسی هستی یا تنهایی؟؟گفت تنهام رلم ولم کرد رفت ...گفت چرا ؟؟ دختره گفتچون زیاد میخابم :| پرسید چقدر میخابی؟؟ گفت یبار جمعه خابیدم دو روز بعدبیدار ...
162 - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 20:53
یه فرق بزرگ بین عشق و علاقه هست ...علاقه قابل کنترل هست ولی عشق نه ...واسه همین میگن عشق بی رحمه ...حالا فکر کن این عشق رو به انسان نداشتهباشی ... به ماشین ...یا حیوانات یا چیزایی غیر از ادمیزاد داشته باشی ...چند وقته یکی از بچه ها هر یه شب در میون میرن کورس میذارن ...هر دو سهبار یبار هم کلی بدهی با...
150 - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 16:31
ابراز علاقه ما پسرا به رفیقمون اینطوریه که وقتی ازدواج میکنه اول باورمون نمیشه :|بعد بهش زنگ میزنیم و هنوز باورمون نمیشه :| کلا باورمون نمیشه :|یکی از بچه هامون پریشب رفتن خاستگاری ...منتظرن خانواده ی دختره جوابقطعی رو بده و همین روزا برن واسه مراسم رسمی نامزدی ...صبح بهش زنگ زدیممیگه شمام میخاین فح...
برای ... - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 16:31
گلودرد و سردرد شدیدم ....نمیدونم سرما خوردم یا بخاطر الودگیه هواست ...هیچ علایم سرماخوردگیم ندارم :| ولی هوا تا دلت بخاد الودست ... عصر بابچه ها رفتیم سمت فشم ...این عکس ده کیلومتری تهرانه ... هیچی از شهرپیدا نیست :| Adblock test (Why?)
بوی بچه :)) - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 16:31
چند روز پیش خونه یکی از بچه ها دعوت بودیم ... بچه ش تقریبا پارسال دنیا اومد ...دقیق چند ماهه س رو نمیدونم :D ولی خب هنوز شیر میخوره و کوچولوئه ... از اونجایی که بوی بچه دوست دارم بغلش که کردم داشتم بوش میکردم یهو باباش گفت داداش بو نکن ...نیست ... نداره :D هیچی دیگه فهمیدن دنبال بوی شیرم :| متی اینا...